یه روز سنگین با ویار سنگین - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
امروز صبح که از خواب پا شدم خانمم هم تقریبا با 20 دقیقه فاصله پاشد ولی با حالت تهوع و سریع رفت دستشویی چون همیشه میگه از من نپرس چی می خوری یه هو بیار سر میز یا سفره منم براین اساس تخم مرغ آب پز کردم
اولین روز دانشگاه - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
امسال سال پر برکتیه هم من هم خانمم فوق قبول شدیم امروز اولین روز دانشگاه خانمم بودب را همین صبح زود بیدار شدیم البته چون خانمم زود از جاش بلند شد تهوع داشت و باعث شد بالابیارهبعد صبحانه خانمم رو گذاشت
سه ماهگی - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
برای سه ماهگی یعنی دوازده هفتگی جنین دکتر یه تعداد آزمایش و سونو نوشته بود که امروز صبح برا سونو رفتیم سلامت جنین تایید شد ولی گفتن برای تست سندرم داون بایدجنین حرکت کنه و برای این حرکت شیرینی لازم ه
دلتنگی - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
یادمه روزی می گفتم که من دلم تنگ هیچ کس و هیچ چیز نمیشه حتی مادرم که عزیزترینم بود بعد سه سال از فوتش هنوز هم دلم براش تنگ نیست. دلم تنگ هیشکی و هیچ چیز نبود تا اینکه یه روز یه گربه 5 تا بچه اش رو آور
توهم خدای همه چی بودن - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
بعضی وقتا دیگه واقعا خسته میشم . هفته قبل صاحت ساختمان محل کارم تصمیم گرفته نقاشی بکنه ساختمون رو من و همسرم دوتا اتاق مجزا تو اون ساختمان داریم که تصمیم گرفتیم این دوتا اتاق رو با برداشتن قسمتی از دی
زندگی سوء تفاهمی - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
دخترم الان دو ماه و نیمه شده. خدا رو شکر می کنم بخاطر داشتنش هیچوقت فکرش رو هم نمی کردم منی که دلتنگی و دلبستگی برام بی معنی هست انقدر بهش وابسته بشم. خدایا بخاطر همه نعمت هات شکرت می کنم. اما این زند
بیماری خود کامل بینی - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
حتما تا الان با افرادی برخورد کردید که شما در هر موضوعی بخواید صحبت کنید می پره وسط حرفتون و یه نظریه عمیق در مورد اون موضوع صادر می کنه و چه بسا بحث رو هم میگیره دستش و حرف شما رو نا تمام میگذاره. من
به دنبال آرامش - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
تا چند روز دیگه دخترم چهار ماهش تموم میشه و من تو این مدت بیشتر وقتم رو تو خونه برای کمک به نگداری بچه و خانمم کردم معمولا هر هفته دو روز تمام تعطیل هستم صبحا هم تا ساعت ده و یازده خونه هستم عصر هم سع
تقدیر - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
تقدیر، مقدر، قدر و قیمت و قدر دانی همه از یک ریشه هستن. قدیمی ها خیلی از این کلمه ها استفاده می کنن تقدیر فلانی اینجوری بوده، خداوند اینجوری براش مقدر کرده بود، قدر و قیمت موقعیتش رو ندونست و هزار تا
باید شست تا فراموش کرد - تاریخ: 1397/9/7 ساعت: 14:30
گربه ای که تو پست قبلی در موردش نوشتم تا یکی دو روز بعد از اون اتفاق وقتی می خواست از جلو واحد بغلی رد بشه ناخودآگاه میرفت بالای دیوار زانو میزد و بچه ش رو صدا می کرد یه نیم ساعتی منتظر می شد و بعد نا
نمی دونم چرا - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:22
امروز فردای عید فطر است و من ناراحت از اینکه چرا پدرم از من برای عروسی خواهرم دعوت نکرده در خانه نشسته ام و با لپ تاپ خودم سرگرم مثلا کار هستم. تا اینجا همه چی به خوبی خوشی پیش می رفت صبح از خانه زدم بیرون نان تازه و پنیر گرفتم و برگشتم. کمی گوجه فرنگی و خیار خورد کردم و صبحانه را حاضر کردم. بعد از
باز هم بچه - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:22
باز امشب گفت مگه قرار نیست این ماه بچه دار بریمباز امشب گفت مگه قرار نیست این ماه بچه دار بریمگفتم اینجوری راحت تریم اما نتونستم حرف دلم رو بهم نتونستم بگم که من بچه از کسی می خوام که یه ذره بهم اعتماد کنه یه ذره منو جدی بگیره نخ این که چپ و راستنر بهم گیر بدهچرا بلند حرف زدی پاهاش رو جمع کنهیچ حس
تصمیم گرفتم فقط بنویسم - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:22
صبح حدودای 7 از خواب بیدار شدم نمی دونم چرا اصلا دوست نداشتم ببینمش مخصوصا که شب باز با همون رفتار امریش منو که کنارش تو پذیرایی خوابم برده بود رو بیدار کرد و ازم خواست تا برم سر جای خودم بخوابم تصمیم گرفتم خونه رو اونجوری که خودم دوست دارم بسازم نه اون خونه همیشه بهم ریخته که فقط برای مهمون تمیز م
نمی دونم چیکار کنم - تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:22
خانمم یه دو هفته ای هست که بخاطر یه دوره آموزشی رفته تهران عید فطر هم من رفتم دیدنش و هم اینکه دوروز از سالگرد ازدواجمون میگذشت براش کادو هم بردم. اونم برام یه پیرهن گرفته بود.حالم همیشه خوبه تا وقتی که زنگ بزنه هیچ زنگی نشده بزنه و یه ضدحال نخورده باشم. عصر زنگ میزنه اگه خونه باشم میگه چه زود اومد